قالب وردپرس

فرار مغزها از سازمان!

فرار مغزها از سازمان!

فرار مغزها از سازمان!

فرار مغزها از سازمان!

سرمایه های انسانی را جدی بگیرید…

معظلی که در ایران داریم فرار مغزها از کشور است که ناشی از عدم توجه به سرمایه های انسانی است حال همین عدم توجه را اگر به جامعه کوچکتر یعنی محل کار (سازمان) تعمیم دهیم متاسفانه بازهم با همین سناریو تکراری مواجه می شویم و آن فرار مغزها از سازمان هاست! اینکه ما به عنوان مدیر، چه می کنیم که افرادی که وقت، انرژی و تمام زندگی خود را برای سازمان فنا کرده اند و به قولی سالهای سال خاک بهبود یافتن سازمان را می خوردند در بازه ای تصمیم به فرار می گیرند!؟

بی شک شما با بسیاری از این معضلات آشنا هستید نظیر:

  • عدم ایجاد نقشه راه بلوغ شغلی فرد در سازمان
  • رئیسی و مرئوسی سازی با شرایط دستوری
  • عدم توجه به نقاط قوت و بزرگنمایی نقاط ضعف
  • عدم ارایه مسئولیت های بیشتر به همراه مزایای بیشتر
  • نادیده گرفتن نظرات او و تحمیل بایدها و نبایدها
  • سو استفاده های شخصی و …

تا زمانی که مدیران سازمان ها، میزی که به آن رسیده اند را با چنگ و دندان نگه دارند، تا زمانی که بجای روحیه کار تیمی و ایجاد یک فضای شاد و پویا بدنبال ایجاد تفرقه برای حکومت کردن باشند، و تا هنگامی که به واسطه رضایت مدیران ارشد، کارکنان را به اشیای قابل تعویض در نظر بگیرند و دهها مورد دیگر باید همچنان شاهد فرار مغزها از سازمان ها باشیم.

برای مدیرانی که سود و ارتقای شخصی و یا کسب و کار فردی مورد نظر است هیچ اهمیتی هم ندارد که این فرارها از سازمان او در حال شکل گیری است. چرا که آنها هر وسلیه ای را فدای اهداف خود می کنند نردبان هایی که با پیکر تک تک کارمندان پایه گذاری شده تا  آنها به آسمان رویاهای خود برسند.

شاید این مطلب را هم دوست داشته باشید:  رایج ترین ابزارها، رایج ترین مشکلات در سازمان ها!؟

چندی است که آموزه های نوین برای رهبری بجای مدیری در سازمان ها ارایه می شود اما گویی آش همان آش و کاسه همان کاسه!

من به واقع نمی فهمم مدیریت در ایران چه نقشی دارد!؟ آیا اینها کسانی هستند که باید پول بیشتری بگیرند، آرامش بیشتری داشته باشند و امر و نهی کنند؟ تا فقط زیردستان را به هرکاری وادار کنند! با هر شرایطی!

علاوه بر آن، متاسفانه بهره کشی از نیروهای زیرمجموعه با وعده های پوچ آسیب شدیدی خواهد زد که آنها به عمد بر آن واقف هستند اما همچنان اصرار دارند تا برای اهداف میان مدت خود نیروها را تا تخلیه اطلاعاتی و سایر نیازهای مقطعی نگه دارند. وعده های دروغین یکی از مهمترین آسیب های عدم اعتماد به مدیریت و سازمان است،

گرایش مدیران کسب و کارها و بیشتر سازمان های دولتی و خصوصی بر جذب افراد ناشی نیز یکی از همین ترفندهای مدیریت استبدادی است چراکه آنها نمی خواهند افراد حرفه ای را زیر دست داشته باشند تصوری بسیار غلط اما بسیار فراگیر!

جذب کارآموز، افراد کم سابقه و حتی بدون مدرک از آن دسته است تا به عبارتی طرف شاخ! نشود!

حتی اگر این افراد ناشی هم در پیکره سازمان جان بگیرند و روزی حرفه ای شوند آنها را از مدار خارج می کنند تا زمینه های ادعاهایی که بحق هست را از او بگیرند.

بسیاری از مدیران به من خُرده می گرفتند: “که آخر با کارمندی که دائماً فاز منفی برداشته و مدام جو مسموم در سایر کارمندان ایجاد می کند چه باید کرد!؟”

شاید این مطلب را هم دوست داشته باشید:  یکپارچگی شکست خورده با ERP

و من در جواب آنها می گویم آیا این کارمند از روز نخست اینگونه بود!؟

پاسخ میدهند: “نه!”

می گویم: “پس ببینید دقیقاً چه بلایی بر سر او آورده اید که دیگر یک کارمند مثبت از نظر شما! نیست! همین.”

مدیری گفت: “ما هرگز کسی را اخراج نمی کنیم!”

با توجه به شناختی که از او داشتم گفتم: “درست می گویید، اما شما حرفه ای های سازمان را به لبه پرتگاه می برید تا خود را رها کند! بله شما کسی را اخراج نمی کنید اما با مدیریت غلط، زمینه فرار او از سازمان را فراهم می کنید!”

در ژاپن یک رفتگر می تواند بیش از یک مدیر حقوق بگیرد تفاوت در جایگاه اجتماعی است اما در سازمان های ایرانی مدیریت یعنی همه چیز و رفتگر یعنی هیچ!

به همین خاطر است که آنها میز مدیریتی را که به دست می آورند با چنگ و دندان نگه میدارند چون اگر شما مدیر شوید هم سازمان و هم جامعه همه چیز را به شما می دهد و آنکس که این جایگاه را بدست آورده حاضر نیست براحتی از دست بدهد ولو با از دست دادن تمام پرسنل زیرمجموعه اش! آنها فراموش کرده اند قدرت یک مدیر به قدرت نیروهای زیرمجموعه اش است اما یک چیز را خوب می دانند و آن اینست که فدا کردن دیگران بهترین راه برای حفط جایگاه است!  اما اگر زیر دست باقی بماند هیچ می ماند حتی اگر نابغه ای باشید!

پس چاره ای نیست جز اینکه نوابغ و حرفه ای ها از دایره و دور باطل سازمان خارج شوند و سازمان با هزینه های بازپروری مجدد افراد ناشی باید شروع کند تا از پا نیفتد!

شاید این مطلب را هم دوست داشته باشید:  مدیران ارشد یا مدیران وحشت!؟

میلیاردها هزینه از دست رفته …

هر کسب  و کاری بدون مشتری هیچ است و هر سازمانی بدون پرسنل خوب هیچ!

فقدان سیستم های ارزیابی عملکرد، اعمال نظر شخصی مدیران بجای نظرات فنی تخصصی باعث اجحاف در حق نیروها می شود و سبب دلسردی و سرخوردگی آنها.

ابزارهایی نظیر سیستم های مدیریتی و در حوزه فناوری، سیستم مدیریت خدمات انفورماتیک ITSM دقیقاً بر همین موضوع دلالت دارد که تا عملکرد کارشناسان را بخوبی بر اساس KPI های عملیاتی و به دور از اعمال نظر شخصی اندازه بگیریم.

فراموش نکنید چیزی که اندازه گیری نشود قابل مدیریت نیست!.

اگر سرمایه های انسانی را جدی نگیرید سبب:

  1. تحمیل هزینه های بسیار برای بازپروری نیروهای جایگزین
  2. افزایش فقر دانش سازمان
  3. کاهش راندمان و کارایی مطلوب سازمان
  4. افت کیفیت ارایه خدمات
  5. کاهش سطح رضایتمندی مشتری
  6. زمانبر شدن بازه ارایه خدمات به مشتری
  7. طولانی شدن مسیر بلوغ سازمان

قدر سرمایه های انسانی را بیشتر بدانید.

 

هادی احمدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

حل معادله *

error: نیازی به کپی نیست همه چیز در دیدرس شماست